|
تمام آنچه از من باقیست...
سنگی بر پیشانیِ سنگیِ کوهی خورد؛سنگ شکست،کوه خندید.روزی کوه می شکند...خواهی دید. |
||||||||
|
|
|
|||||||
|
درباره وبلاگ
امروز دانستم که نمی توان خورشیدی دوباره ساخت.پس به رنگ سرخ،خورشیدی بر سقف کلبه ی گلین خود کشیدم.اما نمی دانم چگونه می توانم همه ی مردم را در کلبه ی کوچک خود جای دهم،شاید کسانی در این میان کشته شوند... فهرست اصلی نوشته های پیشین طراح قالب |
روز هاي اندكي پشت سر گذاشته ام يكي از روزها آن چه كه نبايد از دست دادم روزهاي بسياري پيش رو دارم بي واهمه رهسپار مي شوم چرا كه ديگر چيزي براي از دست دادن ندارم چرا كه يكي از روزها از دست داده ام آن چه كه نبايد...
نوشته شده توسط نعیمه در ساعت موضوع: | لینک ثابت من مانده ام و... رفت و عدد چرخید به ۳ و فکر اینکه این عدد چند چرخ دیگر می زند رفت با تمام خوبی های دروغ و راست رفت با تمام بدی های راست و دروغ رفت مثل آبی که از ناودان چشم رفت رفت با بغلی از شکست و پیروزی و غزل های تار رفت و یک سال دیگر هم گذشت و جعبه ی خاطراتش شوت شد توی انباری . و حالا من مانده ام و خالهای بی پروانه من مانده ام و بغض های کم رو من مانده ام و ته مانده هایی از چرک و خون و ۳۶۵ روز دیگر... . . . سال نو یتان خوب.
نوشته شده توسط نعیمه در ساعت موضوع: | لینک ثابت |
|||||||
|
|
|
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|
||