|
تمام آنچه از من باقیست...
سنگی بر پیشانیِ سنگیِ کوهی خورد؛سنگ شکست،کوه خندید.روزی کوه می شکند...خواهی دید. |
||||||||
|
|
|
|||||||
|
درباره وبلاگ
امروز دانستم که نمی توان خورشیدی دوباره ساخت.پس به رنگ سرخ،خورشیدی بر سقف کلبه ی گلین خود کشیدم.اما نمی دانم چگونه می توانم همه ی مردم را در کلبه ی کوچک خود جای دهم،شاید کسانی در این میان کشته شوند... فهرست اصلی نوشته های پیشین طراح قالب |
سراغم را از پوسته ام نگیر توی لاک خودم هم نیستم...
نوشته شده توسط نعیمه در ساعت موضوع: | لینک ثابت
دلم را آب می برد... نمی گیرمش، برف که بیاید پیدایش خواهم کرد...
نوشته شده توسط نعیمه در ساعت موضوع: | لینک ثابت
تو را نگاه می کنم و خودم را می بینم، خودم را نگاه می کنم و تو را می بینم، نه من،منم نه تو،تویی نه ما،ما یکی هستیم و بسیارها...
نوشته شده توسط نعیمه در ساعت موضوع: | لینک ثابت
باران ناگهانی- از یاد می برم، نام پرنده ای که می خواند...
نوشته شده توسط نعیمه در ساعت موضوع: | لینک ثابت |
|||||||
|
|
|
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|
||