|
تمام آنچه از من باقیست...
سنگی بر پیشانیِ سنگیِ کوهی خورد؛سنگ شکست،کوه خندید.روزی کوه می شکند...خواهی دید. |
||||||||
|
|
|
|||||||
|
درباره وبلاگ
امروز دانستم که نمی توان خورشیدی دوباره ساخت.پس به رنگ سرخ،خورشیدی بر سقف کلبه ی گلین خود کشیدم.اما نمی دانم چگونه می توانم همه ی مردم را در کلبه ی کوچک خود جای دهم،شاید کسانی در این میان کشته شوند... فهرست اصلی نوشته های پیشین طراح قالب |
مرا چه شده است که دیگر نام عروسک هایم را از یاد برده ام؟!
نوشته شده توسط نعیمه در ساعت موضوع: | لینک ثابت |
|||||||
|
|
|
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|
||